English فارسي

Being in my memory – هوای بودن

از ستاره‌های آسمون شب
عکس تو تو برکه‌ی دلم نشست
اون دلی که عمریه تو سد بغض
بی صدا وسعت دریا رو شکست

تو چه بودی که هوای بودنت
با هجوم غصه ها همهمه کرد
منو از غروب سرد بی کسی
با طلوع ما شدن زمزمه کرد

عطر شبنمی ز برگ دل تو
روی خاک خشک این تنم چکید
روحم از شوق حضور تو شکفت
قد کشید و به فدای تو رسید

This is a Persian poem and it’s translation to English would be meaningless.

دیگه تنهایی و راه بی عبور
با وجود تو یه راه آشناست
قصه ی شب و هوای سوت و کور
فقط و فقط تو شهر قصه هاست

حالا با منی تو راه بی ثمر
چرا باید خود پروانه بشی؟
واسه تن شعله ی سوزنده ی من
نقش سرسبز یه آشیانه شی؟

ماه و خورشید و صداشون می کنم
تا ببینن که می‌تابی شب و روز
رنگ آسمون و دریا نمی‌خوام
تا بگم آبی ترینی تو هنوز

دست شب بغض صدای حنجرم
سنگشو به شیشه یاد تو زده
حس خاموش پر از نور چشام
این ترانه رو به نام تو زده

علی بنیان عالم – دیماه ۱۳۸۷

Category: Poems - ترانه ها | Leave a comment: comments
موضوع: Poems - ترانه ها | تاریخ: ۱۷ دی ۸۷ | ديدگاه شما