Downhill and uphill – سرپایینی و سربالایی
سربالایی «دیر» و سرپایینی «زود» سپری میشه. واسه همینه که لحظات خوب زیاد به چشم نمیان.
سربالایی «دیر» و سرپایینی «زود» سپری میشه. واسه همینه که لحظات خوب زیاد به چشم نمیان.
ثواب کردم و بدجوری کباب شدم! اما لذت میبرم؛ چون احساس میکنم هرچه قدر کبابش بیشتر باشه ثوابش هم.
تمامِ اتفاقاتِ قابلِ احساسِ روزگار برای اینه که تو به تفکر وادار شی.
برای کسی که توی این دنیا مسئولیتش رو به نحو احسن انجام داده و وارد بهشت شده جشن باید گرفت یا عزا؟!
گریههای شبونهی تو به خاطر تنهاییهات بیدلیل نبود؛ آخه یکی قراره عاشق اون چشمای غمگینت بشه… همونی که تو هم عاشقش میشی!
«جسم» متعلق به «دنیا» و «از خود گذشتگی» بالاترین «از دنیا گذشتگی» هستش.
گاهی شبیه به مرغ عشقی میشم که به راحتی میتونه با هر مرغ عشق دیگهای جفت خورده بشه!
«صراط مستقیم» یه راه هموار و مستقیم و بی دردسه؛ و در عین حال یه راه سربالایی پر از پیچ و خم و چاله چوله؛ به همراه طوفان و رعد و برقهای ترسناک و هوای سرد و طاقت فرساست!
اگه تو لذت و شادی به «اختیار» به یاد خدا نباشم؛ مطمئنن تو درد و غم به «اجبار» یاد خدا میافتم!
ضعف ایمان کاملاً بی معنیه؛ ایمان یا هست یا نیست.
«اتفاق» زمانی میافته که «انتظار» نداریم.
انتقادِ بدون پیشنهاد کارِ آدمای سبک مغزِ ایراد گیره.
گاهی برای راهنمایی دیگران نسخههایی رو براشون میپیچم که خودم بیشتر به اون نیاز دارم!
دو روز مهم اما رنگباخته تو زندگی من وجود داره؛ یکی روز تولدم و دیگری اولین روز سال.
مجبور شو قبل از اینکه مجبور شی!
قبل از «خوب» بودن میبایست «انسان» بود و قبل از «مسلمان» شدن، «خوب».
چیزای خوبتر، دیرتر به دست میان.
چیزای خیلی خوب؛ خیلی دیر نصیب آدمای صبور میشه.
آدمای «صبور» خوب هستن.
چیزای خوب، «دیر» نصیب آدمای خوب میشه.
بعضیها زیر سایهی «درخت دنیا» از میوههاش لذت میبرن و بعضیها زیر چتر آفتاب؛ از اون پلی به بهشت میسازن.
هر چه قدر که ترس تو از خدا بیشتر بشه؛ از چیزای دیگه کمتر میشه.
همیشه به چیزی که معتقدی عملاً ایمان داشته باش و هرگز شک نکن؛ چون در نهایت چرخ روزگار طبق ایمان تو میچرخه.
فکر می کردم تو همونی
که خدا داده نشونی
از سرِِ قصهی تقدیر
میشه تا ابد بمونی
فکر میکردم دلِ سنگت
مثل ظاهرت لطیفه
نگو افکارِ پلیدت
خودِ شیطونو حریفه
پیش من بودی و هرگز
دلت اما یار نبودش
شعر آشنای عشقو
یه بارم واسم نخوندش
[نمایش ادامه مطلب ... Read more]
خورشیدکِ دلم، رفتی به پشتِ ابر
بی من چرا… چرا؟ بی تو خزونه صبر
بی تابشِ تو باز، تاریکه این تنم
گفتی که ماهِ تو، تنها خودِ منم
آیین تو غروب، تقدیرِ من شبه
بالینِ سردِ من، درگیرِ یک تبه
[نمایش ادامه مطلب ... Read more]
نازنینم, بهترینم
واست عنوانی نداشتم
دیگه میرم تا بدونی
که چه قدر دوسِت می داشتم
به خدا نامه نوشتم
همه درداتو بده من
یارِ من مال تو باشه
عشق تو به جای قبلاً
لحظه ی سلامِ دیدار
تا ابد نمی شه تکرار
اولین و آخرین بار
خودِ مجنون شدم انگار
[نمایش ادامه مطلب ... Read more]
از ستارههای آسمون شب
عکس تو تو برکهی دلم نشست
اون دلی که عمریه تو سد بغض
بی صدا وسعت دریا رو شکست
تو چه بودی که هوای بودنت
با هجوم غصه ها همهمه کرد
منو از غروب سرد بی کسی
با طلوع ما شدن زمزمه کرد
عطر شبنمی ز برگ دل تو
روی خاک خشک این تنم چکید
روحم از شوق حضور تو شکفت
قد کشید و به فدای تو رسید
[نمایش ادامه مطلب ... Read more]
یادت میاد اولین روزی رو که با نت ، چت و اینترنت آشنا شدی ؟ اون روزا محتاط بودی که چی بگی ، چی نگی ؛ مدتی زمان برد تا به قول معروف جا افتادی و ببینی چی به چیه ، آی دی ها و تخلص هایی واسه خودت ساختی و کم کم روت باز شد و دم در آوردی ، بله درست خوندی ؛ دم در آوردی ! من نه ، تو !
ok so I’m guessing to start blogging under my real name, I need to write a bit more than just an introduction here.
Remember the first days you got to know what internet, websites and online chatting is all about? You probably were too cautious about what to say and what not to say while talking to people online. It took some time for you to find out what’s going on and become all settled in this virtual world. You started getting yourself usernames, cyber pen names and nicknames, and probably got some cyber popularity and fame too. In other words, you grew tail. (see the p.s at the end)
[نمایش ادامه مطلب ... Read more]